- وقتي پشت آيفون مي پرسي: «کيه؟» 95% مردم ميگن «باز کن»، 5% باقيمونده هم

 

ميگن: «منم»! سواله مي پرسيم؟

- تو خونه ما عطسه کني کسي نميگه عافيت باشه، همه ميگن بيا، بفرما، لُخت گشتي

سرماخوردي!

- تو راديو مي گفت: به خرگوش هويج ندين، خوب نيس واسش! خب مگه ما چقدر از يه

خرگوش مي دونستيم که اونم گند زدي توش؟

- تنها راهي که همه مردم مجبور بشن از زير گذر چهار راه وليعصر استفاده کنند اينه که

اطراف چهار راه رو مين گذاري کنن، خندق بکنن، بعد تمساح بندازن توش. البته باز يه

راهي پيدا ميشه که از زيرگذر استفاده نشه بدون شک!

- دوست عزيز به مهموني يا مسافرت مي ري سعي کن خوش بگذروني، ماموريت عکاسي

که نرفتي از هر سکانست عکس مي گيري!

- ديروز سر چار راه يه نفر اومد گفت: گل مي خواي؟ منم مثل فيلما پنج تومن دادم و گفتم

همشو بده. بعد يارو گفت: ببخشيد آقا دونه اي چهارتومنه! تو عمرم انقدر تحقير نشده بودم.

- اتاق دخترا مرتبه تا وقتي که نوبت مي رسه به: حالا من چي بپوشم؟

- اين روزا! اگه تو خونه باهاتون مهربون شدن سريع فرار کنين ... قضيه خونه تکوني

عيده!

- تفاوت قصه گفتن والدين من با بقيه؛ والدين اونا: يکي بود يکي نبود ... يه پري کوچولو

بود که ...


والدين من: يه روز يه جن از يه قبرستون اومد بيرون و گفت اومدم اون بچه اي که

نميخوابه رو بخورم ... منم هر شب غش مي کردم ولي اينا فکر ميکردن خوابيدم!

- اين دخترايي که عکس چشمشونو ميزارن رو پروفايلشون: اينا هنوز دماغاشونو عمل

نکردن!

- به سلامتي اون گارسوني که وقتي براي بار اولت رفتي تو يه رستوران و گفتي «همون

هميشگي»، تو رو جلوي دوستات ضايع نکرد و رفت گرون ترين غذاشونو آورد که دوباره

از اين غلطاي زيادي نکني!

- کافيه از يکي خوشت بياد، يا ميميره، يا فلج ميشه، يا عاشق يکي ديگه اس؛ در بهترين

حالتم ميره خارج!

- از رمانتيک ترين صحنه هاي زندگي هر آدمي اونجاييه که اولين نفر باشه که بشقاب ته

ديگ به دستش ميرسه، واسه چند ثانيه حس پادشاهي بهت دست ميده!

- هميشه يه مسواک مرموز تو دستشويي هست که معلوم نيست صاحبش کيه!

 

- خرج عروسي رو که ما پسرا ميديم اونوقت مي گن «عروسي». خونه ام که ما پسرا

مگيريم ميشه خونه «عروس». از اون بدتر جونت درميره کار مي کني يه ماشين مي خري

اونم ميشه ماشين «عروس». ديگه بدتر 4 روز ديگه بچه برادرت به مامانش ميگه مامان

مامان بريم خونه زن عمواينا! اون وقت دخترا ميگن حقشون ضايع شده!

- به بعضيام بايد گفت: دوست عزيز در آيين نامه بخش حق تقدم، اشاره اي به قيمت خودروي شما نشده است!

- صداي اس ام اس گوشيم اومد، از اتاق دويدم سمت گوشيم، بابام تا منو ديده مي گه: اس ام

اس اومده پسرم استخون که نيست. واقعا مرسي بابا!

- اين سامان گلريز (برنامه بهونه) کلا آشپزي ايرانيو زير سوال مي بره: غذاي مورد نظر:

سبزي پلو با ماهي. مواد لازم: بستني دايتي، تک ماکارون. سس رژيمي دلپذير ... دنت

شکلاتي!

- بالاخره حکمت «آي سي يو» رو در بيمارستان دريافتم. جمله اي حکيمانه از جناب

عزراييل خطاب به بيمار: I SEE YOU!

- اميدوارم شانه تخم مرغ تان در راه بشکند، در برنج تان فضله موش ببينيد، قوطي روغن

تان سوراخ و حبه پنيرتان تاريخ گذشته باشد! (انجمن دلشکستگان فاقد سبد کالا)

- از چيزايي که علم فيزيک نتونسته ثابت کنه اينه که بدن انسان چطوري دوتا استکان چايي

مي گيره دو ليتر تحويل مي ده! والا!

- داداشم مث اين شوفر اتوبوسا يه فلاسک چايي گذاشته پايين ميز کامپيوتر همينطور که

نگاش به مانيتوره خم مي شه ميارتش بالا... انگار قراره ماشين از جلو بياد!

- سيب زميني بخريم، ماشين دربست بگيريم تا شهرک صنعتي ساوه ببريم، بديم کارخونه

مزمز برامون چيپسش کنه، بريزه تو دستمون بياريم ... خيلي ارزون تر درمياد از ايني که

ميفروشه. تازه هواشم کمتره!

 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۲/۰۶ساعت 20:39  توسط ali | 

 

اديسون در سنين پيري پس از اختراع لامپ يکي از ثروتمندان آمريکا به شمار مي رفت و درامد

سرشاري را تمام و کمال در آزمايشگاه مجهزش که ساختمان بزرگي بود هزينه مي کرد. اين

آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود.هر روز اختراعي جديد در آن شکل مي گرفت تا آماده بهينه

سازي و ورود به بازار شود.در همين روزها بود که نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر

اديسون اطلاع دادند آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد  و حقيقتا کاري از کسي بر نمي آيد و

تمام تلاش ماموران فقط براي جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است. آنها تقاضا

داشتند که موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود.

پسر با خود انديشيد که احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سکته مي کند و لذا از بيدار کردن او

منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد که پيرمرد در مقابل ساختمان

آزمايشگاه روي يک صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام  عمرش را نظاره مي کند.پسر

تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد.او مي انديشيد که پدر در بدترين شرايط عمرش بسر

مي برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سرشار از شادي گفت:پسر

تو اينجايي؟مي بيني چقدر زيباست؟ رنگ آميزي شعله ها را مي بيني ؟ حيرت آور است!من فکر

مي کنم که آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفربه وجود آمده است!واي!

خداي من خيلي زيباست!کاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. کمتر کسي در

طول عمرش امکان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظرتو چيست پسرم؟ پسر حيران و

گيج جواب داد:پدر تمام زندگيت در آتش ميسوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي کني؟

چطور مي تواني؟من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟ پدر گفت: پسرم از دست من

و تو که کاري برنمي آيد.مامورين هم که تمام تلاششان را مي کنند. در اين لحظه بهترين کار لذت

بردن از منظرهايست که ديگر تکرار نخواهد شد! در مورد آزمايشگاه و بازسازي و نوسازي آن فردا

فکر مي کنيم! الان موقع اين کار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه کن که ديگر چنين امکاني را

نخواهي داشت!                                                                                                 

فردا صبح اديسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت:"ارزش زيادي در بلاها وجود دارد. تمام اشتباهات

ما در اين آتش سوخت.خدا را شکر که مي توانيم از اول شروع کنيم."توماس آلفا اديسون سال

بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول کار بود و همان سال يکي از بزرگترين اختراع بشريت

يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود.آري او گرامافون را درست يک سال پس از آن واقعه

اختراع کرد.

 ارزش زيادي در بلاها وجو دارد چون تمام اشتباهات در آن از بين مي رود.

 
+ نوشته شده در  ۹۴/۰۲/۰۴ساعت 20:44  توسط ali | 
سلام به همگی دوستان بعد سه سال دوباره برگشتم

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۳۱ساعت 22:38  توسط ali | 
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.

6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.

10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبرانش قدمی بر نمیداریم.

12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.

13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

14-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.

15- اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

16-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم

18- غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

19- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

20- دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.

21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.

22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

23- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.

24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

29- وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

30-به سادگی به یکدیگر دروغ میگوییم و برای اثبات آن به دروغ های بزرگتری میپردازیم

31-برای رسوا نشدن همرنگ جماعت میشویم هر چند آن جماعت را قبول نداشته باشیم

32- همیشه به دنبال کسی میگردیم که اعتراضش راشروع کند تا دنبال او ره بیفتیم. جرات پیشقدم شدن نداریم

33- ضایع کردن و رسوا نمودن مدیران و رهبرانمان بیشترین لذت اجتماعی را برایمان دارد.

34-در حمایت و مخالفت با رهبران و مدیران جامعه بسیار افراط و تفریط داریم.

35-بدون آگاهی و علم کفی در مورد دیگران به قضاوت مینشینیم و جالب آنکه با همان قضاوت ناقص محکوم نیز میکنیم

36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

37- در حالی که حاضریم چندین ساعت دور هم بنشینیم و چرت و پرت بگوییم حاضر به خواندن یک صفحه کتاب نیستیم. در عین حال مدعی هستیم باسواد ترین کشور های دنیا هستیم.

38- وقتی صحبت از ادعا هست اولین هستیم و وقتی صحبت از عمل به دنبال دیگری هستیم ک ادعای ما را عمل کند

39- در حالیکه خود را مذهبی ترین مردم دنیا میدانیم و خود را اهل بهشت, احترام و رعایت حقوق یکدیگر بی ارزش ترین چیز نزد ما است

40- این یکی را هر کدام از ما ایرانیان خودمان به خود بگوییم و بکوشیم حداقل این یک عیبی را که خودمان در مورد خودمان میگوییم در پی اصلاح آن بکوشیم نه اینکه بگوییم ما بهترینیم و هیچ عیبی نداریم.

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۳/۱۰ساعت 12:5  توسط ali | 
غريبه ام و در اين شهر مست تنهايي


به رغم غربت من ، شهره ام به شيدايي



غريبه ام و دلم همدلي طلب دارد



دراين تراكم غربت عجب تقاضائي!



غريبه ام و سلامم جواب مي خواهد



سلام بي جواب دلم صحنه اي تماشائي



دلم گرفته خدايا تو هم غريب شدي؟



بيا رفيق دلم شو، زغربتت به درآيي



دلم شكسته تر از شيشه هاي شهر شماست



اگر چه نيست شعر من اما ، چه بند زيبايي



خداي جمله غريبان ، رفيق شبهايم



همين كه فكر من هستي چه غم ز تنهائي

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۳/۰۷ساعت 21:15  توسط ali | 

گويش دختران در سال 81: عزيزم، عشقم، چرا ناراحتی؟


قربونت برم..


گويش دختران در سال 86:عزيزم، عشقم، چرا ناراحنی؟


قلبونت برم..


گويش دختران در سال 91:عجيجم، عجقم، چلا نالاحتی؟


قلبونت بلم..


گويش دختران در سال96:ديبيلم، عولوپولو، بيلی بولو نات..

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۲۹ساعت 20:34  توسط ali | 

ادارۀ راهنمائی و رانندگی ولایت غضنفر اینا برای


دویستمین بار


اعلام کرد که


برای هیچگونه آزمایش رانندگی اعم از


شهر و آئین نامه نیازی به ناشتا بودن نیست ..... لطفاً


سئوال نفرمائید=)))

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۲۰ساعت 20:44  توسط ali | 
قسمتي از دفترچه تلفن غضنفر :


- آباس



- اسخر


- موسن



- جفر


- ريزا



- گاسم


- گربون



- ممد تخي


- اذيذ مادر چريم آگا



- کاذوم -- خت سابتش


- کاذوم -- ايرانصلش



- هوسين دايو


- آبدولا امه



- سادخ


ماهومد...

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۲۰ساعت 20:36  توسط ali | 
راز موفقیت چیست؟ "تصمیم گیری درست".


تصمیم گیری درست از چه ناشی میشود؟ "از تجربه"



تجربه از چه بدست می آید؟ "از تصمیم گیری های غلط !!



اصن يه وضي

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۲۰ساعت 20:31  توسط ali | 
مگه اشک چقدر وزن داره


کــه بـا جــاری شــدنـش اینـقـدر سبــک مـی شـیـم . . . !!!

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۲۰ساعت 20:28  توسط ali | 
نامه: برسد به دست آقای ایرانسل..."



سلام آقای ایرانسل!



نوکرتم داداش!


یه چندتا خواهش ازت دارم. جون نَنَت


عمل کن


بهشون...



من تو مسابقه شرکت نمی کنم! به جون


مامانم adsl


دارم!



صبح به صبح، ساعت ٧ منو با اس ام اس


فروش ویژه


بیدار نکن...




شارژه جایزت بخوره تو سرت 1000000


تومان شارژ کنم



100تومن داخل شبکه هدیه بدی!





موبایل بانک هم نمیخوام!




اینقدر واسه هر چی زرت و زرت و وقت و


بی وقت


تبریک نگو!





نکن برادره من! نکن پدره من! دِ نکن


لعنتی! دِ دهن منو



باز نکن آخه...




من تا حالا از شما پیشواز گرفتم؟ بابام


گرفته؟ داییم



گرفته؟؟؟؟ کی گرفته؟؟





آخه چی میخواااای از جون من لعنتی که


که میگی



آهنگ های پیشواز داغ امروز اینا هستن.




آخه یکی نیست درد منو بشنوه؟؟؟
.........

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۰۴ساعت 2:28  توسط ali | 


پیش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود



ماه برکوی دل نمی‌تابید، خانه  ام انتهای عالم بود



کنج آیینه‌ام نمی‌خندید برق سوسوی کوکب بختم



بی‌سحرگاه خنده خیست، باغ بی‌باغ، قحط شبنم بود



تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد



قبل از آنی که بگذری از دل، عطر در انحصار مریم بود



محو شب مانده بودم و مبهوت از خیالی که با تو زیبا شد



قد کشیدی از عمق احساسم، لرز قلبم چو شانه بم بود



بین عقل و جنون غزل رویید، شانه در شانه، خستگی خوابید



دست عشقت چه قدرتی دارد، کارد آن سوی استخوانم بود



چشم‌هایت مرا صدا می‌کرد، روح من سر به زیر می‌انداخت



رد شدم آزمون جرات را، درصد عشق‌بازی‌ام کم بود



ماه؛ بین من و تو قسمت شد، عشق از روی سادگی خندید



جای انگشت‌های حوا ماند روی سیبی که دست آدم بود


+ نوشته شده در  ۹۱/۰۱/۱۷ساعت 20:11  توسط ali | 


همه رفتن کسي دورو برم نيست


چونين بي کس شدن در باورم نيست


نگار من رفتي تو از کنار من


واي از منو اين دل بي قرار من


رحمي کن اي خدا به روزگار من


دل نا گرونم که زيادت برم


نمير اين غصه ديگه از سرم


 يادم بمون اي مهربون


 يه وقت نشي نامهربون


همه رفتن کسي با ما نموندش


 کسي خط دل مارو نخوندش


همه رفتن ولي اين دل مارو


 همون که فکر نمي کرديم سوزوندش


يادم بمون يه وقت نرم زيادت


 يادت باشه کي بود که هي عشقو نشون ميدادت


يادت باشه که يارت


يه گوشه اي نشسته تو تنهائي


دل نا گرونم که زيادت برم


+ نوشته شده در  ۹۰/۱۰/۰۷ساعت 11:16  توسط ali | 


برايت بارها بايد بگويم


که در رگهاي من جاري شدي چون خون


که از من ساختي بار دگر مجنون....شايد


از شکوه عشق خانمان سوز


برايت بارها بايد بگويم


برايت بارها بايد قسم ها ياد کرد


برايت بارها بايد سر سجده فرود اورد


شايد زدست توبه تاريکي کوهستان غم بايد سفر کرد


به دنبال تو تا خورشيد بايد رفت


به پيش پاي تو شايد که چون يک مشت خاک بي بها گردم


براي قلب تو شايد خدا گردم


نميدانم که در جاي نگين تاج زرين کلاهت جاي ميگيرم


و يا در زير پا هاي تو بي رحمانه ميميرم


شايد.....


که بعد از سالهاي سخت و دشوار


که بعد از روزهاي گرمو شيرين


زمان مردنم ايا دراغوش تو جانم را خدا گيرد


و يا اين ارزو در نطفه ميميرد.......؟


+ نوشته شده در  ۹۰/۱۰/۰۷ساعت 11:13  توسط ali | 


نامه سوم


زندگي مو جنون گرفته، برگرد


جلو چشامو خون گرفته، برگرد


اين دفعه ديگه نقل هر ساليت نيست


انگاري که زبون خوش حاليت نيست


حکم تو شلاقه، اگه قاضي‌ام


جيک بزني، به مرگتم راضي‌ام


مثل يخ، آبت مي‌کنم ضعيفه


خونه خرابت مي‌کنم ضعيفه


من نه از اون چشم سيات مي‌ترسم


نه از ننه‌‌ات، نه از بابات مي‌ترسم


هرچي ازت تلخي چشيدم، بسه


تو زندگي هرچي کشيدم، بسه


اين دفعه مي‌خوام نوکتو بچينم


من نخوامت، کيو بايد ببينم


خانوم شدي پيش يه مُشتي فَعله


يابو ورت داشته که يعني بعله؟


همه‌ا‌ش مي‌خواي بگم که «بعله قربان»؟


«جنيفر»ي يا دختر اوتورخان؟


نذار بگم تو کوچه زيرت کنن


يا آبجي‌هام خرد و خميرت کنن


نذار بگم تو رو تو شر بندازن


نذار بگم نسل‌تو ور بندازن


تا سر شب،‌خلاصه ختم کلام


خودت مياي يا خبرت، والسلام!


...


اين‌ها رو من از اين و اون شنفتم


اما از اين حرفا بهت نگفتم


نوشتمش به خواري و به خفت


آخه من و حرف خلاف عفت


مي‌خوام بگم اهل بخيه نيستم


مودبم، مثل بقيه نيستم


خسته شدي، د باشه جونم فدات


يه جفت کفش نو خريدم برات


الانه مي‌فرستمش، روم سيا


جلدي پاشو، کفشاتو پاکن بيا!



+ نوشته شده در  ۹۰/۰۹/۰۳ساعت 0:27  توسط ali | 


نامه دوم


بخون ولي جواب نامه فوري


عيال نازنين من چطوري؟


تنگه دلم براي قيل و قالت


عزيز من، چطور اصل حالت؟


اون شير قبلنا، شغالتم نيست


من بميرم، عين خيالتم نيست


حالا که هيچ، وقتي دوستم داشتي که


محل سگ بهم نمي‌ذاشتي که


همش مي‌گفتي: «اومدم اسيري»


هي متلک، همش بهونه‌گيري


جز ويدئو که خونه‌ ننه‌م بود،


خدا وکيلي‌ تو خونه‌‌ات چي کم بود؟


تلخي زندگيت که مثل قند شد


يواش يواش زير سرت بلند شد


آبي که شد اون دو تا چشم سيات


شدم اسير چشم و هم چشميات


با نق نق و غر غر و قهر و آشتي


خونه و زندگي برام نذاشتي


همه‌ا‌ش بکن نکن همه‌ا‌ش تغير


همه‌‌اش بدي، همه‌ا‌ش ستم، همه‌‌اش غر


با گريه روزمو به شب رسوندي


تا اينکه جونمو به لب رسوندي


گفتي: «مي‌رم» اما گرفتم تو رو


اونقده غر زدي که گفتم: «برو...»


...


عزيز من رفته و برنگشته


ببين عزيز، گذشته‌ها گذشته


بيا،‌گذشته گفت‌وگو نداره


که خونه بي‌تو رنگ و بو نداره


بيا دوباره چاي تازه دم کن


بساط قيمه و پلو علم کن


بپز از اون کلوچه‌ نوبرت


براي قند و عسلت، شوهرت


زني که خوب و پاکه، شوهر مي‌خواد


خوب مي‌دونم جونت واسم در مياد


تا نگي عشقو دست کم گرفتم


ويدئومون رو از ننه‌‌ام گرفتم!



+ نوشته شده در  ۹۰/۰۸/۲۹ساعت 0:9  توسط ali | 

چه حاجتي به قاصد و پست و پيک؟


عيال نازنين، سلام عليک


با خط و نامه هم اگه بتونم


به خدمتت سلام مي‌رسونم


رفتي و دوريتو بهونه کردم


سلام گرم و عاشقونه کردم


دلت که سرد و خسته بود و غم داشت


سلام گرم و عاشقونه کم داشت


هم‌آشيون من تو اين لونه‌اي


کفتر جلد بوم اين خونه‌اي


پرهاتو چيدم که يه وخ با پرت


پر نکشي پيش پدر مادرت


تو بي‌خبر رفتي و پر خريدي


تا چشم به هم زدم،‌ يه هو پريدي


پر زدي و تو خونه کاشتي منو


دلت اومد تنها گذاشتي منو؟


با اين که تو همين دهات و شهري


با من دو ماه آزگاره قهري


نيومد از تو نامه‌اي، کلامي


نه تو پيام‌گيرمون، پيامي


بهم ندادي از موارد ذيل


نه آي‌دي و نه پي‌ام و نه اي‌ميل


هيچ نمي‌گي شوهرم الان کجاست؟



تاج سرم، سرورم الان کجاست؟


هيچ نمي‌گي موهاشو کي مي‌جوره؟


هيچ نمي‌گي رخت‌هاشو کي مي‌شوره؟


هيچ نمي‌گي خورد و خوراکش چيه؟


وصله رخت چاک چاکش چيه؟


دوري تو، پاک خل و ديوونم کرد


بيا و پر بزن به خونه برگرد...

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۸/۲۶ساعت 18:55  توسط ali | 


آگنس ازدواج کرد و صاحب 13 تا بچه  شد… وقتي که شوهرش فوت


کرد، آگنس


 دوباره ازدواج کرد و صاحب 7 تا بچه‌ي ديگه شد…


اما دوباره شوهرش فوت کرد… ولي آگنس دوباره ازدواج کرد و اين


بار صاحب 5 تا بچه‌ي ديگه شد…


 افسوس و صد افسوس…


 آگنس، اين شيرزن پر کار… سرانجام دار فاني را وداع گفت…


 بر بالاي سر تابوت، کشيش براي آگنس طلب مغفرت و مرحمت کرد


و گفت:


"خداوندا… آن‌ دو سرانجام به هم رسيدند…"


 در همين حال يکي از حاضرين در مراسم خاکسپاري به سمت بغل


دستيش


 خم مي‌شه و آروم ازش مي‌پرسه:
 

"فکر مي‌کني منظور کشيش، شوهر اولش باشه؟ يا شوهر دومش؟ يا


شوهر


 سومش؟"


بغل دستي جواب مي‌ده: "فکر کنم منظورش


پاهاش باشه
  

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۸/۰۹ساعت 18:44  توسط ali | 

جدول : کسي که نياکانش علاف باشند را گويند !

 

Saturday : روز جهاني ساطور

 

Freezer Side By Side : کسيکه کنار هرکي ميشينه ، زر مفت ميزنه !

 

کراچي : پس تکليف ناشنوايان چه ميشود ؟

 

سه‌ پايه : ? تا آدم باحال که هميشه پايه هر حرکتي‌ هستند !

 

وانت : اينترنت آزاد و بدون فيـلتـر !

 

Category : اين گربه کدوم گوريه ؟

 

 

Morphine : بايد بيشتر فين کني !

 

Keyboard : چه کسي برنده شد ؟

 

MissCall : دختر نا بالغ را گويند !

 

Freezer : حرف مفت !

 

Already : گند زدي به همش رفت !

 

نلسون ماندلا : نلسون اون وسط گير کرده !

 

کته ماست : آن گربه مال ماست !

 

مشروبات : روبات مشهد رفته !

 

نرگس : موجود مذکري که مرتب حدس مي زند !

 

کدبانو : دختر خانمي مجرب در نقشه کشي با نرم افزار اتوکد !

 

چهار محال بختياري : ممکن نيست عدد 4 براي شما شانس بياورد !

 

کالسکه : هنگامي که يک اصفهاني يک ميوه ي کال ميخورد !

 

جاسبي : فقط باش !

 

مورچه خوار : خواهر مورچه . فحشي که موريانه ها به هم مي دهند !

 

سوغاتي : بسيار عصباني !

 

عجبشير : احساس رضايت از مطبوع بودن شير !

 

پدافند : پس گفتي دافن !؟

 

مانيکور – پديکور : دو برادر نابينا به نام ماني و پدرام !

 

کولر : زماني که يک لر به مکاني رفته باشد و بين ما نباشد !

 

کامران : راننده کاميون !

 

مهران : شخصي که در هواي مه آلود رانندگي مي کند !

 

روبوسي : پارچه اي که روي بوس مي کشند !

 

پهناور : کسي که مدفوع گاو مي آورد !

 

Superman : مرد بقال !

 

کنتس : به اصفهاني يعني اين سيگار کنت است !

 

شاطر : کسي که در خرابکاري استاد است !

 

بيگلي بيگلي : پدربزرگ بروسلي، بزرگ خاندان لي‌ !

 

پسمانده : پ نه پ رفته !

 

Diamond Ring : داييمون زنگ زد !

 

مناجات : انواع و اقسام مونا !

 

کره حيواني : بيچاره ناشنواست !!

 

انبر : داروي برطرف کننده اسهال !

 

کلکته : بين گربه ها کل افتاده

 

خاموش : موش نپخته

 

مزدور : نوعي موز که در مناطق دور مي رويد !

 

ديپلماتيک : فرد ديپلمه اي که ماتيک زده !

 

واويلا : ويلايي که درش به روي همه باز است !

 

چاقو ضامن دار : در شيراز ، به شخص فربه‌ اي که يکي‌ از اهالي محل

ضمانتش را کند گويند !


 

جنسيتي : شهر ارواح !

 

گوگولي : فرزند بروس لي و گوگوش !

 

مکار : کسي که تخصص اپل دارد !


تفريح و سرگرمي گرداوري شده توسط پايگاه اينترنتي فرز.آي آر

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۸/۰۴ساعت 18:51  توسط ali | 

كجا باید رفت؟.....


ز كه باید پرسید؟!!!


واژه عشق و پرستیدن چیست؟


جان اگر هست چرا در من نیست؟


من كه خود می دانم ..


راه من راه فناست


قصه عشق فقط یك رویاست....


اه ای راه سكوت...


اه ای ظلمت شب....


من همان گمشده ی این خاکم


به خدا عاشق قلبی پاكم






های...بای ، به راستی معادل درود و بدرودند؟


نیستند


های گرمی درود را ندارد،


بدرود تلخی بای را...




باشد ..قبول... هرکی در بازی عشق جر زد...برای همیشه جریمه شود به ایستادن یک پایی کنار دیوار خاطرات.


مردانگی ات را


با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن


مردانگی ات را


با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن


مردانگی را


... ... زمانی میتوانی نشان دهی که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده


که دختری با تکیه به غرور تو به قدرت تو


در این دنیای پر از نامردی


قدم بر میدارد...

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۷/۲۸ساعت 18:5  توسط ali |